CAWD-927 وقتی صبح بیدار شدم، دوستدختر صمیمیترین رفیقم کنارم بود. بیشتر از پشیمانیِ اینکه از سر مستی با هم خوابیده بودیم، این مهم بود که آنقدر بامزه و شهوتانگیز بود که دیگر هیچچیز برایم اهمیت نداشت؛ نه رفیقم، نه کار پارهوقت بعدازظهر، نه حتی قراری که با دوستدختر خودم داشتم. همه را پیچاندم تا فقط سکس کنیم و باز هم سکس، آنقدر که انگار کونم نه، بلکه کون نه، کس هارو و کیرم داشتند از شدتش آب میشدند… آئوبا هارو