IPZZ-799 باران سیلآسا، قطار شلوغ و خفه، سینههای خیس و نمایان… دختر خجالتیِ یونیفورمپوشی که چشم یک هوسران به او میافتد، مدام نوکسینههای هنوز ناتکاملش ورز داده و مالیده میشود تا جایی که به بدنی با انزالِ زودرس و اوجگیریِ نوکسینهای تبدیل میشود. ساکورا واکانا