JUR-706 「شاید این آخرین نعوظِ زندگیام باشد، فقط یک لحظه بگذار داخل بروم!!」 از دلسوزی برای پدرشوهرم که دچار اختلال نعوظ شده بود، با او به حمام مختلط رفتم، اما ناگهان کاملاً به نعوظی سفت رسید؛ آنقدر باهم جور بودیم که در حالت گاوچرانی بارها و بارها از دخولِ زنده و بیرحم دیوانه شدم. میو ایمای