START-337 بعد از بسته شدن فروشگاه، هنگام شمارش موجودی، قطار آخر را از دست دادم و مجبور شدم در خانه یک کارمند پارهوقت بخوابم. اصرار او برای نشان ندادن صورت بدون آرایش آنقدر بامزه بود که مرا روشن کرد، اما او برعکس به یک ماشین تکان دادن کمر بینظیر تبدیل شد و تا صبح مرا مکید هاشینو ریکو