START-508 بعد از بستن مغازه برای شمارش موجودی، آخرین قطار را از دست دادم و مجبور شدم در خانه یک دختر پارهوقت بخوابم. اصرار او برای نشان ندادن صورت بدون آرایش آنقدر بامزه بود که مرا روشن کرد، اما برعکس، او تبدیل به یک ماشین تکان دادن کمر بیوقفه شد که تا صبح من را میمکید - کامیکی ری