SW-075 با همکارم که مخفیانه عاشقش هستم، هنگام کار در باران شدید گرفتار شدیم. به بهانه خشک کردن لباسهای خیسش، او را به اتاقم دعوت کردم. او فقط یک پیراهن پوشیده بود، سینههایش پیدا بود، و وقتی چهار دست و پا راه میرفت، شورتش پیدا بود. کیرم مثل سنگ سفت شد!